تبلیغات
از یاد رفته ها

از یاد رفته ها
آهای منتظران بگوش...حسین را منتظرانش کشتند...
آپلود سنتر عکس رایگان


[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
با سلام
دوتا مداحی دیگه گذاشتم...
انشاالله استفاده کنید
http://uplod.ir/6doz642dhbw0/tak.mp3.htm





http://uplod.ir/1eu9jdaon2rp/________________________________________________.mp3.htm




[ چهارشنبه 30 فروردین 1391 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
سلام به شما دوستان عزیز
انشاالله که از این مداحی زیبا استفاده کنید...
دعا یادتون نره...

http://uplod.ir/nbpzjfxm3doy/____1.mp3.htm

http://uplod.ir/og80xdbas08f/mos67_22211125.jpg.htm



[ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

فرقی نمی کند!!

فرقی نمی کند

در کوچه های مدینه

یا در کوچه های منامه

                                       ایشالا که این ها فقط سه نفرن... نه چهل نفر...

                                            از در و میخ هم خبری نیست...

                                      ایشالا که این خانم هم حامله نیست...

                      ایشالا که بچه هاش و شوهرش هم در حال نظاره نباشند...

                                  دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است…

——————————————————————-

السلام علیک یا صدیقه الشهیده

السلام علیک یا ممتحنه امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک

السلام علیک یا فاطمه الزهرا





[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

دل‏های بیمار!!!

توصیه های اخلاقی شهید آیت الله دستغیب

شاید تجربه کرده باشید، اگر سگی گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت‏باشد، آیا به گفتن چخ، رد می‏شود؟! چوب هم بلند کنی فایده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم بزنند فایده ندارد و دست‏بردار نیست . اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، با آن شامه قوی که دارد چون می‏فهمد چیزی نداری تا گفتی چخ فورا می‏رود .

دل شما نیز مورد نظر شیطان است، نگاهی به دل می‏کند، اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زیور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و … در آن باشد می‏بیند به به! چه جای خوبی برای او است، همانجا متمرکز می‏شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشیطان الرجیم‏» بگویی به این چخ‏ها رد نمی‏شود، چون این دشمن خیلی سرسخت است . «ان الشیطان لکم عدو – انه لکم عدو مبین‏» . بلی اگر طعمه‏اش را دور کردی، آنگاه می‏بیند وسیله ماندن ندارد، و با یک استعاذه فرار می‏کند .




[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
در محضر آیت الله بهجت

اگر می خواهید از ناحیۀ دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفۀ بندگی کنیم. 




[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

خطاب به خودم !!!

فریب خوش سخنی و شیرین زبانی ستایشگران را نخورید که دشمن پنهانی شمایند.


                                                                                                       امام صادق(علیه السلام)




[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
سیل ها حسین را می فهمند !!!

مرحوم ملاعلی بن عبدالرزاق پس از مراجعت از نجف اشرف در وطن خود رامسر مشغول تدریس شد و از راه کشاورزی زندگی اش را می گذراند ، اوقات فراغت را هم به عبادت مشغول بود . در یکی از سالها سیل عظیمی محله های مجاور رودخانه صفارود را تهدید به خرابی می کرد .
مرحوم ملاعلی ، در کنار رودخانه مقداری از تربت حضرت سیدالشهدا (ع) را زیر خاک قرار داد ، بلا فاصله سیل ، مسیر خود را تغییر داد و کوچک ترین آسیبی به آن محل ها نرسید . بعد از واقعه هم چندین بار سیل آمد ، ولی محله مصون ماند




[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

یک شبی مجنون نمازش را شکست!!!

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم.




[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !




[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

آب اروندرود...

آب گوشت؛ اسمی بی مسما برای غذایی كه گوشت آن در شرایطی، مفقودالاثر بود! هر چه بود و به چشم

می آمد؛ مثل اروند، آب بود و آب، آبی بی رنگ و لعاب و بی بو و خاصیت. از این رو، به جوینده و البته

نایابنده آن نسبت «غواص» می دادند و به آنچه احیانا به شكل و شمایل گوشت به دست می آمد،


                                                                                                                                      «امداد غیبی»!




[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]


برایم قرآن بیاورید...
در اولین دستگیری، حسین {شهیدعلم الهدی}را در بند نوجوانان حبس کردند . پس از مدتی که به ملاقاتش رفتیم متوجه شدیم که زندان دارای اتاقهای بسیار کوچک و قدیمی و کاملاً غیر بهداشتی است از حسین سئوال کردیم:
- چه چیزی لازم داری که برایت بیاوریم
- گفت : فقط یک جلد قرآن بیاورید.                                                                                               
                                                                    بخشی از کتاب
کارون غیرت

حالا اگر شما بودید چی می خواستید؟



[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
"شیر مادر ومهر مادر جایگزین ندارد"
بله بالای در بهزیستی نوشته بود...
بالای در بهزیستی نوشته بود:
"شیر مادر ومهر مادر جایگزین ندارد"...
.
.
.

خلاصه...
شیر مادر نخورده...
مهر مادر پرداخت شد...
پدر یک گاو خرید ومن بزرگ شدم...
.
.
.
اما حقیقت من را هییییییییییییییچ کس نشناخت...
بجز...
بجز معلم عزیز ریاضیم...
که همیشه و تا آخرین لحظه گفت:...
گوساله بتمرگ...



[ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
سلام
یکی از دوستان که نمیشناسمش یه پیام گذاشته بودو آدرس خودشوهم نزاشته بود...
من مجبور شدم برا اینکه فکرش باز شه اینجا جوابشو بدم...
.
.
.
سلام به اون دوستی که این پیامو گذاشت...
1-اول هر کاری باید سلام کرد(چه از نظر اسلامی،چه انسانی)وشما این کار رو نکردید.

2-ما شاید کسانی رو داشته باشیم که فقیر یا بد بخت باشن اما شما باید بیای ببینی دلایل فقیری چیه(تحریم که خیلی مهمه،بی خیال بودن خود فرد که دنبال کار نمیره،...)در ضمن الان چند درصد مردم ایران کارتون نشینن،چند درصد نون شب ندارن بخورن...شما اول برید ایران رومقایسه بکنیدبا کشور های جهان که خیلی وقته حکومتشون تشکیل شده ، اونم ایرانی که تازه 33ساله شده،و وقتی تشکیل هیچی نداشت ،حتی نمیتونست  سوزن خیاطی رو بسازه،وتنها چیزی که داشت ایمان واعتقاد مردمش به خدا بود(عامل موفقیت ایران تا حالا هم همینه)،ایرانی که تا اومد حکومت اسلامی خودشو تشکیل بده دید که وارد جنگ با عراق شده وپشت سر عراق 34 کشور جهان مستقیم داخل جنگ شرکت داشتن،و چندین کشور جهان غیر مستقیم دخالت داشتن...
که  همین جنگ میلیارد ها میلیارد خسارت به ایران زد ،میدونی بخاطر این جنگ ایران چند میلیارد زیر قرض رفت.... بعد 8 سال جنگ ،ایران تازه وارد یه جنگ دیگه شد جنگ فرهنگی،بعد اون 8سال ایران دو،سه تا فتنه بزرررررررررگ رو پشت سر گذاشت...ایران نخست وزیر بی لیاقتی داشت که مثل زنها چادر زد و فرار کرد وخیلی چیز های دیگه...
حالا بیا ایران رو با کشور های دیگه مقایسه کن...
اصلا یه کشور رو بزار جای ایران ببین آیا بدون ایمان میتونستن جلوی این مشکلات رو بگیرن...
به فرموده رهبر قطار ایران تازه روی ریل افتاد،بله جمهوری اسلامی ایرن 33 ساله به وجو اومده اما تازه  تقریبا5-6ساله داره فعالیت میکنه وباقی سال ها رو درگیر جنگ وفتنه وپس دادن خسارت ها بوده...
حالا بهم بگو کدوم کشور میتونه توی 5-6سال این همه پیشرفت کنه... 

3-ما سالانه این همه حاجی داریم که شما اگه آمار کلشون رو بدونید فکر نکنم دیگه این حرف رو بزنید(رفیق من دوم دبیرستان خانواده اون نسبتا فقیرن اما دو ماه دیگه میره حج اونم با پولی که خودش کار کرد ومثل بعضی ها بیخیال نیست و منتظر نیست دولت بیاد لقمه کنه بذاره تو دهنشون.

4-بله به مردم ایران میگن تروریسم ، اما این بخاطر تبلیغات بسیار زیاد صهیونیسم، (داخل امور فرهنگی هر کشوری تبلیغات 85درصد کار رو انجام میده،پس تبلیغات خیلی مهمه ، در ضمن این مال سال ها پیشه که مردم به ایران میگفتند تروریسم ،الان ما میبینیم مردم دنیا دارن بیدار میشن،دارن میبینن چه کلاه گشادی سرشون رفته،از مصر بگیر تا لیبی و اروپا و آمریکا و...وانشاالله تمام جهان... و ما میبینیم که دارن راه ایران رو ادامه میدن و دیگه ایران رو تروریسم نمیدونن....

4-من این مطالب رو ننوشتم که کسی بیاد طرف دار نوشته های من بشه  من برا آگاهی مردم نوشتم تا دوباره مثل سال 88 نشه، من اینو برا همون بی حجاب هایی که شما گفتید باید دلیلش رو پیدا کرد نوشتم، رهبر گفت بصیرت،آیا فقط برا خواص بود یا برا همه ؟؟؟؟این افراد بی حجابی که اومدن بصرت نداشتن....

5-درباره اون فیلم مبتذلی که میگید یه خانم محجبه داخل اونه:فکر کردید تهیه یه چادر و یه مانتو و بقیه چیزهایی که اون پوشیده بود کار سختیه،این ها رو نشون میدن برای این که وجهه ی اسلام رو خدشه دار کنن،وجهه ی حجاب رو خدشه دار کنن،این کارو میکنن تا به مردم بفهمونن که بله ، افرادی که حجاب دارن اون کارن(با شرمندگی از تمام خواهران محترم مجبور بودم اینو بگم آخه خیلی ها هنوز داخل خواب زمستونه هستند ونمیدونن برا چی این فیلم ها ساخته میشه)
این کار رو کردن تا داشتن حجاب با نداشتن حجاب داخل تفکر بشریت یکی بشه...

4-گیریم که شبکه های ایران چرت وپرت باشه(که اینطور نیست خصوصا حالاکه دستگاه ستاب باکس اومده شبکه ها بیشتر شده)،حالا ما به فرض مثال میگیم چرت و پرتن آیا مردم باید برن شبکه هایی رو نگاه کنن که غیرت اونا رو از بین میبره،اونا رو بی حیاء میکنه،کاری کنه روابط جنسی(با عرض پوزش از بکار بردن این کلمه) بین مردم عادی بشه...
حالا به نظر شما مرم برن چرت پرت های شبکه ایران رو نگاه کنن بهتره یا برن یا برن شبکه هایی رو نگاه کنن که حیا و غیرت اونا رو از بین ببره،این شبکه یی بود که خانواده رو از ریشه میسوزوند...

5-من نمیگم افراد بی حجابی که داخل عکس هستن آدم های خرابین من گفتم  دوست دارید مسئولاتون  طرف دار بی غیرتی،بی حیایی باشن یا طرف دار شهدا، اون افراد بی حجاب داخل عکس  افرادین که گول خوردن  اومدن بیرون اگه یکم مینشستن فکر میکردن میفهمیدن کارشون اشتباه(بصیرت نداشتن)...

6-اگه مردم ناراضی بودن9دی اینهمه جمعیت نمی اومدن بیرون داخل خیابون ها....
.
.
.
.
شرمنده سرتون رو درد اوردم ،مجبور بودم جواب سوال رفیقمون رو بدم...
(اگه کلمه غیر اخلاقی رو بکار بردم بازم پوزش میطلبم...)
یا علی




[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
چند وقت دیگه انتخاباته...
آدم نباید داخل این انتخابات چشاش قلوچ ببینن...
تو رو خدا از روی هوس و دلم می خواد و عشقم میکشه و دوست دارم و ....رای ندید...
.
.
.
.
.
لطفادرباره این عکس  نظر بدید....
بگید دوست دارید مسئولاتون چطوری باشن،طرف داراین ور عکس باشن یا اون ور عکس...
دوست دارید شهدایی و پیرو آنان باشند یا...

مولتی هاستر
آقای ایکسی که همتون اونو میشناسین...
ادعاش میشد نخست وزیر زمان جنگ...
اما همون نخست وزیر به دلیل بی بصیرتی اومد وباعث فتنه88شد...
آی دوستان تو رو خدا چشماتون رو وا کنید ببنید امام علی زمانتون،امام حسن وحسین زمانتون و....غریبن...تنهان...
امام زمان دوره وزمونه خودتون غریبه...
ما هایی که میگیم"یا لیتنا کنا معک..."الان وقتشه...
الان وقتشه نزاریم امام زمان مثل امام علی خونه نشین بشه...
کاری نکنیم که باعث دیرتر شدن ظهور حضرت بشیم...
حواستون جمع باشه بعضی هاتون اشتباه سال88رو تکرار نکنید...
این بار گرگ ها وروباه ها می خوان داخل لباس گوسفند بیان وارد بشن...
وقتی خرشون از پل گذشت کار خودشون رو انجام بدن..
.
.
.
.
حرف زیاده واسه گفتن...
خلاصه حواستون رو جمع کنید کلاه سرتون نره...
التماس دعا
یا علی




[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
کم مانده بود عملیات شکست بخوره...
اولین کسی بود که آمد گفت: می خواهم بروم...
می گفت که می خواهد برود
معبر پر از مین را باز کند...
چند قدم دوید...
چند قدم دوید به سمت میدان مین...
ایستاد...
همه فکر کردند ترسیده است...
کسی گفت:
خوب این بچه فقط 12-13سالشه...
حق داره بترسه...
آخه خیلی کوچیکه...
یکدفه دیدیم برگشت...
برگشت به سمت فرمانده...
(بخودم گفتم بچه ست دیگه حق داره برگرده)
یکدفعه دیدیم پیش فرمانده ایستاد...
پوتین هاش رو در آو
رد...
داد به فرمانده و گفت:
اینها نواند...
حیف است خراب بشن...
بدید یکی دیگه بپوشه...
یکدفعه...
یکدفه بسمت میدون پر از مین دوید و...
.
.
.
.

آره دوستان طرف شهید شد و به لقا الله رسید


التماس دعا




[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
اشتغال بانوان در کلام رهبری با دو شرط:

اشتغال زن در جامعه امری قابل قبول و بلااشکال است با رعایت دو شرط :

1. کار اساسی زن در خانواده و مسئولیت مهم همسری و مادری را تحت الشعاع قرار ندهد
.
.
.

2. مسئله محرم و نامحرم به خوبی رعایت شود.

                                                    
                                حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای 90.10.14




[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی...
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید...
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش...
عکس حیدر در کنارعکس زهرا کشید...
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن...
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید...
گفتمش سختی ودرد آه گشته حاصلم...
گریه کرد،آهی کشیدوزینب کبری کشید...



[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
داخل محرم خصوصا دهه محرم جوری باشید که همه بگن طرف دیوونه شده...
آب دیدید گریه کنید...
برا خودتون روضه بخونید و گریه کنید...
هر روز زیارت عاشورا بخونید...
لذتای روزای معمولیتون رو کنار بزارید...
کسی گفت بیا بریم فلان کار رو بکنیم بگو محرمه نمی کنم...
.
.
.
.
.
خلاصه دیوونه بشید...
(استاد پناهیان)

رفقا داخل محرم چقد اینطوری بودیم؟؟؟

التماس دعا



[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
                           *****ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجات*****

علامه جعفری می فرماید:
حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد...
این کشتی بر روی قطره اشکی مقدس که برای حسین(ع) ریخته می شود می گذرد.

آی جوونا قدر اشک ریختن خودتون  رو برای امام حسین بدونید...
هر کسی لیاقت نداره این کشتی رو با اشکش به حرکت در بیاره....
التماس دعا

یاعلی



[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
وقتی حسین در وسط میدان است و تو نیستی....
دیگر چه فرقی میکند که تو در کجا باشی...
در محراب عبادت باشی...
یا سفره شراب...



[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 09:19 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها...
سلام دوستان
داشتم به بعضی از وبلاگ ها سر میزدم که داخل یکی از اونا یه مطلب نظرم رو جلب کرد،مطلب روگذاشتم براتون انشاءالله که استفاده کنید
نظر یادتون نره..
.
.
.

و سلام نام خداست...

خدا عجیب علاقه دارد وقتی یک چیزی را خلق می کند یک عالمه قرینه توی آن به کار ببرد.

همین صورت خودمان.

توی آینه دقت کرده اید؟

یک ابرو این طرف، یکی آن طرف

یک چشم این طرف، یکی آن طرف

یک گوش این طرف، یکی آن طرف

دهان و بینی هم وسط.

.

توی دنیا چند تا برگ وجود داشته باشد خوب است؟

اصلا نمی شود شمرد.

حالا خدا این برگ ها را برداشته یکی یکی وسط همه ی شان یک خط کشیده؛ بعد دوباره این طرف و آن طرف همین خطی که کشیده یک عالمه خط دیگر کشیده که با هم قرینه اند و...

.

از تقارن ها که بگذریم؛ تناسب ها هم برای خودشان عالمی دارند.

شاید بعدا از تناسب ها هم چیزی نوشتم.

اگر از دیدن کسی یا منظره ای یا چیزی لذت می بریم به خاطر همین تقارن ها و تناسب هاست.

.

حالا فکر کن خدا بخواهد عزیزترین و زیباترین مخلوقات خودش را نقاشی کند.

خوش به حال آنهایی که دیده اند. ما فقط اسم هایشان را دیده ایم. خدا حتی با اسم های آنها هم قدرت نمایی کرده.

محمد علی فاطمه حسن حسین

یک اسم را گذاشته وسط و این طرف و آن طرفش دوتا اسم گذاشته

دوتای سمت راست را که می شناسی؟ با هم برادرند

دوتای سمت چپ را هم که می شناسی؟ با هم برادرند

اسمی که وسط است، پنج حرفی است

از برادرهای سمت راست یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی

از برادرهای سمت چپ هم یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی

حالا یک اسم پنج حرفی داریم که یک اسم سه حرفی این طرفش هست (علی) و یک اسم سه حرفی آن طرفش (حسن).

دوباره این طرف ترش یک اسم چهار حرفی است (محمد) و آن طرف ترش هم یک اسم چهار حرفی (حسین)

سمت راست اسم مادرمان مجموعا هفت حرف هست و سمت چپش هم هفت حرف.

این هفت حرف با آن هفت حرف می شوند چهارده حرف.

انگار خودش توی این چهارده حرف، هم هست و هم نیست.

حالا آن چهارده حرف با پنج حرفی که باقی مانده با هم می شوند نوزده حرف.

.

نوزده هم که می دانید برای خودش اسراری دارد.

من که سر در نمی آورم ولی در مورد این عدد بزرگانی مثل علامه ی حسن زاده صدها صفحه و حتی بیشتر قلم زده اند.

همین بس که نوزده، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است...

ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م

م ح م د ع ل ی ف ا ط م ه ح س ن ح س ی ن

وقتی خدا بخواهد با زیباترین تقارن عالم جانسوزترین روضه ی عالم را به تصویر بکشد این طوری می شود:

محمد علی فاطمه حسن حسین

یک خانم...

دوتا مرد این طرف

دوتا مرد آن طرف...



[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
آی دخترا آی پسراحفظ بکنیدحریم و
نکنه که گم بکنید صراط مستقم و
بایدخجال بکشیدازاشک مادرشهید
مادراون شهیدی که هنوزجنازش نرسید



[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
در میدان جنگ...
در درون سنگر...
هر کدام یک گوشه سنگر نشسته بودند...
بعضی ها وصیت نامه می نوشتند...
بعضی ها با تفنگشون بازی می کردند...
بعضی ها استراحت میکردند...
بعضی ها...
اما...
اما او...
اما او معادلات مثلثاتی کتابش را حل می کرد....
.
.
.
در آن شرایط هم جدی درس میخواند...



[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 12:28 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

بعضی عشقها

مثل قصه نوح:از ترس طو فان میان سراغت

بعضی عشقها

مثل قصه ابراهیم:باید همه چیزتو قربانی کنی

بعضی عشقها

مثل قصه موسی ست :یکم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره

بعضی عشقها

مثل قصه مسیح:اخرش به صلیب کشیده میشی

اما عشق واقعی مثل قصه بی بی زینبه (سلام الله علیها)

که بعد اینهمه مصیبت گفت (ما رایت الا جمیلا)
این چشم بجز مدرسه عاشقی چیزی ندید..




[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]

چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟
.
پس از کشف قفس ، پرواز پژمرد
سرودن بر لب بلبل گره خورد
کلاف لاله سر در گم فرو ماند
شکفتن در گلوی گل گره خورد
.
چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله های سرد پیچید ؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه اش از درد پیچید ؟
.
چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟
چه شد آن آرزوهای بهاری ؟
چرا در پشت میله خط خطی شد
صدای صاف آواز قناری ؟
.
چرا لای کتابی ، خشک کردند
برای یادگاری پیچکی را ؟
به دفتر های خود سنجاق کردند
پر پروانه و سنجاقکی را ؟
.
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
.
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند





[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
نظرات
تک تیراندازمان را صدا زدم....
بادست سنگری را نشانش دادم و گفتم:"اوناهاش،اونجاس"
اسلحه اش رو برداشت...از دوربین اسلحه نگاه کرد...نشانه گرفت...نفسش روحبس کرد...انگشت اشاره روگذاشت روی ماشه و....
.
.
.
نزد،یکدفعه دستش رو از رو ماشه بر داشت...اسلحه رو پایین آورد...
(با خودم گفتم شاید ترسیده باشه...)
اما...
چند لحظه بعد دوباره اسلحه اش رو برداشت...از دوربین اسلحه نگاه کرد...نشانه گرفت...نفسش روحبس کرد...انگشت اشاره روگذاشت روی ماشه و....
.
.
.
شلیک کرد...اون رو زد...
خیلی از کار اول اون تعجب کردم،از اون پرسیدم برا چی بار اول اون رو نزدی؟؟؟
چند لحظه ساکت شد...بعد گفت:
                   ***داشت آب می خورد***
.
.
.
آری شهدای ما این گونه بودند...



[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
نظرات
.
.
.
.
.

........
وسط عملیات به فرمانده گردان گفتم برید عقب،برادرتون شهید شده.
فرمانده گفت:
شهید شده که شده...
مثل بقیه شهداببریدش عقب...



[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
نظرات
سلام دوستان
اینو بخونید...
.
.
.
.
....
مجتبی،دوران جوانیش از راه بدر بود.از نوک پا تا گردنش رو به عشق الهه،خال کوبی کرده بود......
گذشت تا زمان جنگ و آقا مجتبی رفت که بجنگه....
برا یکی از دوستاش کل ماجرای خال کوبی والهه رو تعریف کرد وبهش وصیت کرد،اگه شهید شدم فقط خودت غسلم بده،تنهایی،نمی خوام کسی بدنم رو ببینه...
آخرش تو عملیات سوار تانک شد و....
جسدش سوخت و جزغاله شد،حتی رفیقش هم بدنش رو ندید...
آره دوستان....
*****از عشق الهه به الهه ی عشق رسید*****



[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 05:27 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
نظرات

شهر شهر حیوانات است

در جامعه گوسفندیم

در مدرسه طوطی

در اداره گاویم

در بازار گرگیم،روباهیم،شغالیم

.

.

.

.

به خانه که میرسیم سگ میشویم...

چوپانی از برنامه کودک داد میزند:

گرگ آمد،گرگ آمد

ومن کنار بخاری شعر تازه ام را پارس میکنم............




[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ مجاهد گمنام ]
نظرات
درباره وبلاگ

ولموت ولادة الروح...
مرگ،تولد روح است...
به تمام کسانی که مرده اند وخواهند مرد،تولدشان را تبریک میگویم...
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب